متینمتین، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره

متین ، فرشته آسمونی من

سال جدید و حضور تو و تعطیلات عید

1393/2/19 18:15
646 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر گلم عیدت مبارک و اما تعطیلات عید رو چگونه باهم گذروندیم؟؟؟

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
 

http://zibasaz.niniweblog.com/

امروز 16 فروردینه و چه زود سال 93 اومد و به یه چشم بر هم زدنی تعطیلات تموم شد و شانزدهمین روز هم در حال تمام شدنه منم اومدم تا واسه عزیز دلم بگم تو این مدت چه خبر بوده

پسر قشنگم عصر روز پنج شنبه 29 اسفند بعد از اینکه سفره هفت سین خونه مامان جون اینا رو چیدم اومدم خونه و مشغول آماده کردن وسایل سفره هفت سین و مرتب کردن خونه و چیدن سفره و آماده کردن تو و خودم شدم

من و تو موقع تحویل سال نو تنها بودیم و لحظات قشنگی تو خلوتمون با خدا داشتیم بعدش سال تحویل شد و بابا اومد و دیده بوسی و تبریک و از این حرفهااااا نیشخند ( البته بگم که بابا خونه بود ، معمولا اینجاها رسمه قبل از سال تحویل فردی از خانواده از خونه میره بیرون و منتظر میمونه سال تحویل شه بعدش میاد داخل خونه ، منم یه سینی که توش قرآن ، گل همیشک ، سکه و نون و آب که نماد برکته و شمع روشن آماده کردم و بابا با اون رفت بیرون و بعدش اومد داخل خونه )و اینکه تو موقع عکس گرفتن بهونه گیری و نق و نوقت شروع شد بعدشم زود خسته شدی و لالاکردی

فرداش روز اول عید چون قراربود شام خونه بابا بزرگت(بابای بابا) جمع شیم و قرار جمع شدن خونه باباجون( بابای مامان) هم واسه ناهار اونروز نبود نزدیکای ظهر آماده شدیم که بریم بیرون اما نمیدونستیم اول کجا؟ در همون حین خاله معصومت که تو شکمش الان رادین کوچولو رو داره که اواخر مرداد به امید خدا به دنیا میاد زنگ زد که تولد مامانی یعنی منو تبریک بگه گفت ناهار بیاین خونه ما که بعد از ظهر با هم بریم خونه مامان جون اینا، خلاصه لباس خوشگلتو پوشیدم و رفتیم ، اونقدر تو اون لباس که کلاه نازی هم داره خوردنی شده بودی که نگو ، خاله مهربونت هم بهت عیدی داد و یه عروسک هاپوی کوچولو هم واست خرید

اون روز و روزای بعد کمابیش به دید و بازدید گذشت البته ما با عمه مهرنوش اینا رفتیم خونه فامیلای بابا و همون روز عید دیدنیهای اون طرفی رو تموم کردیم و دو سه روز بعد هم خونه فامیلای مامانی رفتیم و بعدش اکثرا خونه بودیم و یا خونه بابا جون اینا یا بابا بزرگ و عمه و خاله دعوت شدیم رفتیم

البته اینو بگم که من همچنان از قبل عید تا الان درگیر سرما و گلو درد و سرفه بودم و نمیدونم بخاطر بیرون رفتنامون و یا سرفه های من تو هم سرفه میکردی و عطسه هات زیاد شد و آبریزش بینی گرفته بودی که واست با مشورت پزشک قطره بینی گرفتیم که خدارو شکر بهتر شدی

از کارهات بگم که اکثرا شب بیداریهات ادامه داشت و گوش شیطون کر الان یه دو سه شبه که اونجوری نیستی ولی همچنان خوابت سبکه و از بس تو خواب تکون میخوری و جابجا میشی من از ترس اینکه نکنه گردنت درد بگیره یا پتو رو دهنت بیفته ( در اثر ورجه وورجت ) یا قل بخوری و کج شی مدام چکت میکنم و وقتی تا میام بخوابم تو یا گشنت میشه یا باید پوشکت عوض شه و باید من بیدار شم

خلاصه من و تو با هم داستانها داریم ولی خداااییش با همه کمخوابی و خستگی وقتی بهم نگاه میکنی و میخندی انگار دنیا رو بهم دادن ، الانا هم بازیگوش شدی و خیلی آواز میخونی و سرو صدا راه میندازی ، بخوای شکایتت رو هم اعلام کنی داد و هوار راه میندازی و اینکه وقتی باهات حرف میزنیم تو هم حرف میزنی و میخندی و اغووووو اغووووو میکنی

فعلا تو خونه سه تا دوست مهربون داری که بعضی وقتها میشه بلای جون من ، تا میای بخوابی چشمت میخوره به اونا و میخندی و بازیت میگیره ، گاهی وقتها هم ازشون خجالت میکشیماچ یکیش پنکه سقفیه از جهت بالا ، یکیش ساعت دیواری در سمت راستت و یکی لاکپشتهایی که از طناب آویزونن از سمت چپ !

پسر گلم ، مدتیه خیلی دست میخوری و چنان دست خوردنت صدا داره که انگار یکی داره کسی رو میبوسه یا داره سوت میزنه ، به جاش تو دهنت پستونک میزارم چنان اوغ میزنی که نگو

متین مامان ، 4 روز دیگه سه ماهت تموم میشه و قدم تو چهار ماهگی میزاری ، دیگه داری از آب و گل درمیای ، الهی که تنت همیشه سالم باشه و لبت خندون

راستی ماه آینده نی نی خاله سحر( دختر خاله مامانی که انگار خواهر من و خاله تویه )هم به دنیا میاد ، علی آقای گل ، انشاله که به سلامتی پاشو به این دنیا بزاره و قدمش واسه پدر و مادرو خواهر مهربونش پر خیر و برکت باشه و انشاله اگه خدا بخواد بابا جون و مامان جونت راهی سرزمین الهی میشن و میرن طواف خونه خدا که الهی خدا به حرمت و عظمت همون سرزمین و مکان مقدس نصیب همه آرزومندا از جمله من هم بکنه ، انشاله که به سلامتی برن و برگردن

پسر گلم دیگه نوشتنیهام تموم شد ، میرم یه چند تا عکس ازت بزارم اولش خودم شاد شم بعد بقیه دوستان و کسایی که دوستت دارن و میخوان که ببیننت!

این سبزه هایی که سبز کردم ( یکیشو دادم به مامان جون و یکی مامان بزرگ )

اینم سفره هفت سین قرآنی ما

اینم هفت سین سنتی واسه ایام عید

اینم تو پسر گل من آماده شده واسه تحویل سال و در کنار سفره هفت سین

یکم بعدش به نق و نوق و گریه افتادی و خوابت میومد

روز اول عید که رفتیم خونه خالت

و بدون کلاه با ژست متفکرانه ( مخصوص نامزدهای انتخاباتی )

یه روز تو ماشین در حال رفتن به عید دیدنی

و بقیه عکسها

عیدی گرفتی از دست بابابزرگت ( بابای بابا) دوباره (وقتی اومدن خونمون)یه بار قبلا گرفته بودی

در حال دست خوردن

و در حال شنا کردن تو عیدی هات

بعدش پولاتو زدی بغلت داشتی میرفتی خرید که من گرفتمت

اینم با کلاه پسر داییت طاها عکس انداختی ( در حال خمیازه )

اینجا هم خونه عمه مهرنوشت بودیم داشتیم دسته جمعی عکس مینداختیم که تو ژست سیاستمدارانه گرفتی ( من می دونم تو بالاخره یه کسی میشی واسه خودت پسر سیاستمدار من )

و عکس آخر بغل من خوابت برد و مثل یه فرشته خوابیدی

این عکس گذاشتن تو سایت و ریسایز کردن هم داستان داره ها

کم مونده بود موهامو بکنم که خدارو شکر تموم شد

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

سمیه
17 فروردین 93 19:56
چه هفت سین قشنگی درست کردی مرجان دستت درد نکنه وااااای امیرطاها هم دقیقا همینطوری دستشو میخوره همجیم چلپ چولوپ راه میندازه که انگار 10 روزه شیر نخورده
مامان عاطی(مرجان)
پاسخ
ممنون سمیه جون، لطف داری متین به خاطر همین دست خوردن آب دهنی شده و مدام آب دهنش راه میفته
فریده
18 فروردین 93 16:24
عیدت مبارک باشه متین جونی.انشالله سال های سال همراه مامان و بابای مهربونت پای سفره هفت سین بسینی. اون عکس مخصوص انتخاباتش یعنی میخوام بخورمش.چشماش چه برقی هم زده عیدی گرفته.خیلی جیگر شده
مامان عاطی(مرجان)
پاسخ
ممنون خاله فریده انشاله جمع سه نفره شماهم همیشه سالم و شاد باشین شماهم ارتای ناز و ببوس ماااااااااااچ
نرگس
20 فروردین 93 14:37
سلام مرجان جون ماشالا متین خیلی بزرگ شده....نازتر و خوردنی ترم شده.... خدا حفظش کنه واست انشاالله
مامان عاطی(مرجان)
پاسخ
سلام نرگس جون'خوش اومدی'ممنون عزیزم حلمای نازو ببوس
افسونی
21 فروردین 93 7:39
ماشالله چه بزرگ شده متین خان ان شاءلله زیر سایه پدر و مادر گلش زنده باشه با نوه نتیجه ها دور هفت سین بشینین مرجان جون شما رمز میخواستی تو وبلاگ امیرمهدی؟
مامان عاطی(مرجان)
پاسخ
سلام افسون جون'ممنون عزیزم لطف داری'انشاله جمع 4نفره شماهم همیشه با شادی دور هم جمع باشه آره افسون جون'اگه میشه رمز وبلاگ امیرمهدی رو بدین خوشحال میشم
مامان اراز
28 فروردین 93 19:22
ماشالله متین خان.چه ژستهایی بابا .بزرگتر شه چی میشه این پسری ...مرجان جون سفره هفت سین ت خیلی قشنگه .واسه من به دلم ننشست . با آراز م عکس ندارم از سفره هفت سین .
مامان عاطی(مرجان)
پاسخ
سلام میناجون'خوبی؟آره بعضی وقتها تو ژستهای خاص دوربین دو دست نیست'ایناهم شکار لحظه ها بود! ممنون بابت سفره هفت سین'چشماتون قشنگ میبینه انشاله سال بعد با آراز ناز و خوردنی کنار سفره ی هفت سین'گریه نکن'پیش میاد!